تحولات سیاست بینالملل در سالهای اخیر بار دیگر یکی از بنیادیترین منازعات نظری در روابط بینالملل، یعنی تقابل میان رئالیسم و ایدهآلیسم، را به کانون توجه بازگردانده است.
رفسنجان زیبا | تحولات سیاست بینالملل در سالهای اخیر بار دیگر یکی از بنیادیترین منازعات نظری در روابط بینالملل، یعنی تقابل میان ریالیسم و ایدهآلیسم، را به کانون توجه بازگردانده است. اگر ایدهآلیسم بر نقش نهادهای بینالمللی، قواعد حقوقی و همکاری برای کاهش تعارضها تأکید دارد، رئالیسم بر این فرض استوار است که نظام بینالملل ماهیتی آنارشیک دارد و در چنین ساختاری، بقا مهمترین دغدغه دولتهاست.
در نتیجه، قدرت—بهویژه قدرت نظامی—نه یک انتخاب، بلکه ضرورتی راهبردی محسوب میشود. سیاستهای تهاجمی و کممحابای دونالد ترامپ را میتوان در این چارچوب بهعنوان عاملی دانست که بهطور ناخواسته برتری منطق رئالیستی را آشکار کرد. افزایش ادبیات تهدید، اتکا به ابزارهای فشار، و برجسته شدن گزینههای سخت در مواجهه با رقبا، این پیام را به بازیگران بینالمللی منتقل کرد که تضمینهای هنجاری و ترتیبات حقوقی، در لحظات بحرانی، اغلب تابع موازنه قدرت هستند.
به بیان دیگر، هنگامی که احتمال استفاده از زور بهصورت جدی مطرح میشود، کارآمدی اصول ایدهآلیستی با تردید مواجه شده و محاسبات امنیتی جایگزین خوشبینی نهادی میشود. در چنین فضایی، کشورها بیش از پیش به بازتعریف منابع قدرت خود روی میآورند، زیرا بازدارندگی زمانی شکل میگیرد که طرف مقابل هزینه اقدام نظامی را فراتر از منافع احتمالی آن ارزیابی کند. این همان منطق کلاسیک رئالیسم است که امنیت را محصول «توان جلوگیری از تهدید» میداند، نه صرفاً نتیجه تعهدات دیپلماتیک. ایران را میتوان نمونهای قابل توجه در این زمینه تلقی کرد.
تجربه سالهای پرتنش نشان داده است که برخورداری از ظرفیتهای دفاعی و موشکی، در محاسبات راهبردی رقبا نقش مهمی ایفا میکند. چنین ظرفیتی میتواند احتمال خطای محاسباتی را کاهش دهد و سطح احتیاط را در میان بازیگران متخاصم افزایش دهد. در واقع، زمانی که هزینههای بالقوه یک حمله بالا ارزیابی شود، حتی کنشگران متمایل به استفاده از قدرت نیز ناچار به بازنگری در تصمیمات خود خواهند شد.
این وضعیت به معنای نفی کامل کارکرد دیپلماسی یا نهادهای بینالمللی نیست، بلکه بر رابطه سلسلهمراتبی میان قدرت و دیپلماسی دلالت دارد. دیپلماسی در بسیاری از موارد زمانی اثربخشتر است که از پشتوانهای ملموس از قدرت برخوردار باشد؛ قدرتی که نه برای استفاده، بلکه برای جلوگیری از استفاده دیگران از زور شکل میگیرد.
در مجموع، فضای راهبردی شکلگرفته در نتیجه سیاستهای سختگیرانه ترامپ را میتوان یادآور این گزاره دیرینه دانست که در ساختار رقابتی نظام بینالملل، بقا پیششرط تحقق آرمانهاست. از این منظر، برجسته شدن نقش قدرت دفاعی را باید نه صرفاً یک انتخاب راهبردی، بلکه بازتاب واقعیتی دانست که همچنان منطق رفتار دولتها را در عرصه جهانی شکل میدهد.
به قلم | دکتر سیدمرتضی سیدحسینی دانش آموخته اندیشه سیاسی