• سال ۱۴۰۴ سال «سرمایه‌گذاری برای تولید»
  • رفسنجان زیبا؛ مجله خبری شهر رفسنجان
  • تازه ترین اخبار رفسنجان زیبا را در شبکه های اجتماعی به نشانی rafsanjanziba@ بخوانید
  • رفسنجان زیبا؛ مجله خبری شهر رفسنجان
x
اختصاصی رفسنجان زیبا | روایت دلی که به منزل یار پناه برد
دسته بندی: تازه های شهر عمومی فرهنگی و اجتماعی انتشار: دوشنبه ۱۵/دی/۱۴۰۴

اختصاصی رفسنجان زیبا | روایت دلی که به منزل یار پناه برد

انتظار عاشقانه و بازگشت آگاهانه به منزل یار که با شست‌وشوی جان، آرامش دل و احیای عشق الهی همراه شد، پایان یافت.


رفسنجان زیبا | منتظر مانده بودم؛ منتظر خبری از سوی دوست، که مرا بخواند به سوی خویش. سال گذشته که به خانه‌اش رفته بودم، مهربان بود؛ همچون مادر.

مرا در آغوش گرفته و پلیدی‌ها را از وجودم پاک کرده بود. خانه‌اش حس وطن داشت؛ همانند آغوش مادر؛ امسال نیز در انتظار مانده بودم تا باز مرا در آغوش بکشد و غم را از دلم بزداید.

آری، او بود که آرامش دل‌های بی‌قرار شد؛ او بود که پاک‌کننده هر بدی در روزگار بود؛ او بود که برای ما یار بود و او بود که پروردگار بود.

خدایی که مرا در بطن مادر قرار داد تا نمونه‌ای از مهرش را در آغوش مادر بچشم. روزی‌ام را از دست پدر رساند تا قطره‌ای از رزاقیتش را ببینم. خدایی که عشقِ همسر را در وجود انسان نهاد تا عشق را تجربه کنم و به آن عشق بورزم.

آنگاه، من با کوله‌باری از گناه آمده بودم تا همانند مادری که آلودگی‌ها را از فرزندش می‌زداید، گناهانم را بشوید و مرا عاشق خود کند؛ عشقی ابدی، تا هرگز فراموش نکنم چه کسی حقیقتاً مرا دوست داشت.

من به منزل یار رفته بودم تا عشقش را در دل زنده کنم. آمده بودم تا معتکفِ منزلگه عشق باشم و این اعتکافِ عاشقانه با دلم چه‌ها کرده بود؛ شور به پا کرده بود، شوری که تا مدت‌ها، دهانم از طعم آن، مزه عسل داشت.

همانند من، هزاران جوانِ عاشق دیگر نیز آمده بودند. شاکر خدا بودم که لیلیِ من، مجنون‌های بسیار داشت تا جانمان را با عشقِ معشوق بیاراییم و عسلِ عشق یار را در دهان بگذاریم و از آغوش دیو دنیا به آغوش یار بازگردیم.

به قلم | مهدی سپهریان


شما هم می توانید دیدگاه خود را ثبت کنید